به گزارش تحریریه، روزنامه الکترونیکی «رأی الیوم» در گزارشی به قلم «نجاح محمدعلی» تحلیلگر عراقی، آورده است: پس از سپری شدن حدود ۱۰۰ روز از انفجار بزرگی که منطقه خاورمیانه شاهد آن بوده است، به نظر میرسد منطقه غرب آسیا در منطقه خاکستری جنگ و صلح به سر میبرد. نه جنگ فراگیری آغاز شده و نه راهحل سیاسی اندیشیده شده است. در حالی که آتشبس شکنندهای در جریان است، حملههای متقابلی صورت میگیرد، تحریمهای اقتصادی در حال افزایش است، مذاکرات با شکست همراه شده است و یک واقعیت آشکار شده که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
در این معادله، دیگر ایران طبق معادله «صبر راهبردی» که سالهای طولانی در رفتار این کشور حاکم بود، برخورد نمیکند. ایران تنها در روند دیپلماسی صبر راهبردی را حفظ کرده بود و در میدان جنگ از آن چشمپوشی کرده و به مرحله تازهای از پاسخ مستقیم، سریع و حتی پاسخ پیشدستانه منتقل شده است. این کشور تلاش میکند اصول درگیری متفاوتی را تحمیل کند؛ اصولی که با آنچه طی دو دهه گذشته رایج بود، تفاوت دارد.
این تحول بهطور آشکار در حملههایی که در روز یکشنبه گذشته ضاحیه جنوبی لبنان را هدف قرار داد، نمایان شد. در نخستین حمله گسترده به پایتخت لبنان از زمان آتشبس اخیر، ایران این حمله را به منزله حمله به همپیمانان خود به شمار آورد که نمیتوان تنها با صدور بیانیه و محکوم کردن آن از کنار آن گذشت. بلکه تهران به این حملهها بهعنوان بخشی از درگیری گسترده نگاه میکند که آمریکا و رژیم اسرائیل در آن نقش دارند. از این رو، ایران به سرعت عکسالعمل نشان داد و نیروهای هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کردند که با حملههای موشکی، پایگاه هوایی «رامات دیوید» را مورد حمله قرار دادهاند. گفته میشود برخی جنگندههای رژیم اسرائیل از این پایگاه پرواز کرده و ضاحیه جنوبی را هدف قرار دادهاند. پیام ایران در این حمله آشکار بود. ایران با این حمله اعلام کرد زمان انتظار به پایان رسیده است و نادیده گرفتن خطوط قرمز ایران با پاسخهای مستقیم و سنگینی روبهرو خواهد شد.
جنگ فرسایشی
تحلیلگر عراقی افزود: شاخصهای کنونی نشان میدهد که منطقه به سوی الگوی جدیدی از جنگ فرسایشی بلندمدت پیش میرود، اما جنگ فراگیری در جریان نخواهد بود. آمریکا با وجود ادامه سیاست فشار حداکثری، برای تحمل هزینههای درگیری مستقیم آمادگی ندارد. جنگ مستقیم به معنی ورود به جنگی گسترده در منطقه بسیار حساس انرژی و تجارت جهانی است. این جنگ در شرایطی صورت میگیرد که اوضاع داخلی آمریکا نیز بسیار حساس است و این کشور در آستانه انتخابات میاندورهای به سر میبرد.
در برابر، ایران هم به این نتیجه رسیده است که بهترین راه برای جلوگیری از جنگ، نشان دادن آمادگی برای جنگ است. از این رو، این کشور همزمان گزینه مذاکره، پاسخ و بازدارندگی نظامی را حفظ کرده است. این معادله سبب میشود دشمنان ایران به این نتیجه برسند که فشارهای گسترده، سبب عقبنشینی ایران از مواضع خود نخواهد شد.
درباره روند دیپلماسی نیز باید گفت با وجود ناکامی این مسیر، باز هم این روند هنوز بهطور کامل بسته نشده است. هنوز هم میانجیگران منطقهای و بینالمللی در حال تحرک هستند و هنوز هم از تفاهمهای جزئی و مرحلهای درباره برخی پروندهها، از جمله برنامه هستهای ایران و امنیت دریانوردی در منطقه خلیج فارس، صحبتهایی میشود. از این رو، طی ماههای آینده تحریمها گستردهتر خواهد شد، عملیات سایبری انجام خواهد شد، فشارها بر بازار انرژی افزایش خواهد یافت و همپیمانان منطقهای تحرکات غیرمستقیمی خواهند داشت و این وضعیت به یک جنگ سرد منطقهای با درگیریهای ملتهبِ حسابشده شبیه خواهد بود.
آیا تجربه ونزوئلا در ایران تکرار خواهد شد؟
نجاح محمدعلی نوشت: بسیاری از ناظران این سؤال را مطرح میکنند که آیا آمریکا برای عملی ساختن الگویی که در ونزوئلا پیاده کرد، در ایران هم تلاش خواهد کرد؟ در ظاهر، نقاط تشابه آشکار است. در هر دو مورد، واشنگتن از سیاست فشار اقتصادی حداکثری استفاده کرد، صادرات نفت را هدف قرار داد، تلاش کرد منابع درآمدی را هدف قرار دهد و از نظر مالی و دیپلماسی این دو کشور را بهتدریج منزوی کند.
اما اگر با دقت نگاه شود، تفاوتهای اساسی در این زمینه وجود دارد که سبب میشود پیادهسازی الگو و تجربه ونزوئلا در ایران بسیار سخت باشد. ونزوئلا از کانون درگیریهای اصلی جهان دور است. این در حالی است که ایران در قلب منطقه خلیج فارس و غرب آسیا مستقر است؛ بهطوریکه مهمترین راههای انرژی و تجارت جهانی در کنترل این کشور است. همچنین نفوذ منطقهای ونزوئلا بسیار نسبی بود، در حالی که ایران شبکه گستردهای از همپیمانان منطقهای و قدرتهای همپیمان فرامنطقهای دارد که این موضوع سبب میشود این کشور دارای ابزارهای تأثیرگذاری بالایی باشد. اما ونزوئلا اینگونه نبود.
افزون بر این، ایران دارای موقعیت ژئوپلیتیکی بسیار بااهمیتی است. این کشور میتواند بهطور مستقیم بر امنیت دریانوردی در تنگه هرمز، بهعنوان مهمترین گلوگاه اقتصادی جهان، تأثیر بگذارد. این در حالی است که ونزوئلا دارای چنین برگ برنده راهبردی و تأثیرگذاری نبود. در عرصه نظامی نیز تفاوت میان ایران و ونزوئلا بسیار آشکار است. ایران دارای سامانههای موشکی و پهپادی بسیار مدرنی است که حضور خود را در معادلات بازدارندگی منطقهای به اثبات رسانده است، در حالی که قدرت نظامی ونزوئلا دارای چارچوب محدودی بود.
با توجه به این مسائل، به نظر میرسد واشنگتن برای تکرار کامل الگوی ونزوئلا در ایران تلاش نکند. بلکه این کشور مهار بلندمدت، تحریمهای مداوم، مذاکرات ناتمام و عکسالعمل متقابل با تأثیر محدود را درباره ایران دنبال میکند.
منطقه در چه مسیری پیش میرود؟
نجاح محمدعلی نوشت: میتوان روندهای احتمالی مرحله آینده را در سه سناریوی اصلی خلاصه کرد.
سناریوی نخست، که احتمال آن بالاتر است، ادامه وضعیت کنونی در چارچوب متوقف کردن درگیری، ادامه آتشبس ناپایدار، ادامه تحریمها و مذاکرات غیرمستقیم بدون درگیری فراگیر یا توافق جامع است.
سناریوی دوم، رسیدن به توافق مرحلهای و محدود است که کاهش جزئی تحریمها و ترتیبات امنیتی موقت را در بر دارد و در آن پروندههای اختلافی بزرگ به تعویق انداخته خواهد شد.
در سناریوی سوم، که بسیار خطرناک است، در نتیجه حملههای بزرگ یا اشتباهات محاسباتی، آتشبس از بین خواهد رفت و درگیریهای گستردهای در منطقه خلیج فارس، عراق، لبنان و... رخ خواهد داد و بازارهای انرژی جهانی وارد مرحلهای از ناآرامی گسترده خواهند شد.
آیا هدف آمریکا تغییر نظام در ایران است؟
با وجود صحبتهای بسیار درباره این احتمال، اما شاخصهای قوی که نشان دهد هدف عملی نزدیک واشنگتن تغییر نظام در ایران است، وجود ندارد. آمریکا بهطور گستردهای بر محدود کردن برنامه هستهای، قدرت موشکی، کاهش نفوذ منطقهای ایران و تضمین امنیت دریانوردی تمرکز خواهد کرد. تغییر نظام بهعنوان یک هدف نظری باقی خواهد ماند، زیرا این موضوع هزینههای سیاسی، نظامی و اقتصادی بسیار گستردهای به همراه خواهد داشت.
تحلیلگر عراقی در پایان گزارش خود نوشت: دوران پس از جنگ رمضان مانند دوران پیش از آن نخواهد بود، زیرا ایران که بهطور گستردهای بر صبر راهبردی تکیه کرده بود، از مرحله صبر راهبردی به مرحله بازدارندگی پیشتازانه و تحمیل هزینههای مستقیم بر دشمنان خود منتقل شده است.
اکنون سؤال اصلی این نیست که چه کسی میتواند به پیروزی نظامی گسترده برسد، بلکه سؤال اصلی آن است که کدام طرف با قدرت بیشتری میتواند جنگ فرسایشی و فشارهای گسترده را تحمل کند؟
در این نبرد طولانی، به نظر میرسد تهران به این نتیجه رسیده است که پایداری، به نوبه خود، مؤلفهای از مؤلفههای قدرت است. این در حالی است که آمریکا و رژیم اسرائیل با چالشهای داخلی و منطقهای روبهرو هستند که این موضوع سبب شده است نتوانند به سرعت امور را یکسره کنند.
بنابراین، شاید آینده منطقه با جنگ گسترده ترسیم نشود، بلکه با مذاکرات سخت و طولانی و در سایه موازنههای پس از جنگ رمضان ترسیم شود و مرزهای بازدارندگی و درگیری در سراسر خاورمیانه نیز در سایه این موازنهها شکل گیرد.
پایان/













نظر شما